الملا فتح الله الكاشاني
304
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
* ( لَمْ يَجْعَلِ اللَّه لَه نُوراً فَما لَه مِنْ نُورٍ ) * * ( أَ لَمْ تَرَ ) * ايا نديدى يعنى ندانستى دانستى كه مشابه مشاهده باشد در يقين و وثاقت بوحى يا باستدلال * ( أَنَّ اللَّه ) * آنكه خداى تعالى * ( يُسَبِّحُ لَه ) * تسبيح ميگويد مر او را و به پاكى ياد مىكند يا دلالت حال از هر نقص كه آن اتخاذ زن و فرزند است و شركت و فعل قبيح و اخلال بواجب و غير آن * ( مَنْ فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * هر كه در آسمانها و زمين است ذكر من يا بجهة تغليب عقلا است و يا آنكه مراد ملائكهاند و جن و انس * ( وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ ) * و نيز تسبيح ميگويند مرغان در حالتى كه بال گشادهاند در هوا وصف كشيده و بنا بر تغليب ذكر طير بعد از آن تخصيص بعد از تعميم است بجهة آن چيزى كه در طيور است از صنع ظاهر و دليل باهر و لهذا آن را مقيد ساخته است بقوله صافات چه اجرام سفليه را كه بطبعها مايل مركزند قوت و قدرت توقف دادن در هوا و الهام بسط اجنحه ارزانى فرمودن بوقت صف كشيدن با آنكه در جناح قبض و بسط نيز هست برهانى است قاطع و حجتى است ساطع بر كمال قدرت صانع و لطف تدبير او * ( كُلٌّ ) * هر يكى از اهل آسمان و زمين يا از مرغان يا از مجموع * ( قَدْ عَلِمَ ) * بتحقيق كه دانسته است * ( صَلاتَه ) * دعاى خود را * ( وَتَسْبِيحَه ) * و تنزيه خود را يا دعا و تسبيح خدا را و اين بنا بر تشبيه حال همه است در دلالت بر حق به حال آن كسى كه عالم به حق بوده باشد يا خدا داند نماز و نياز و تسبيح همه را اختيارا يا طبعا لقوله * ( وَاللَّه عَلِيمٌ ) * و خدا داناست * ( بِما يَفْعَلُونَ ) * به آنچه ميكنند همه از طاعت از مجاهد مرويست كه ( الصلاة للانسان و التسبيح لكل شيئى ) و دور نمى نمايد كه حق تعالى طريق دعا و تسبيح خود را الهام طيور نموده باشد هم چنان كه الهام ايشان داده ساير علوم دقيقه را در اسباب تعيش كه نزديك است كه عقلاى مهندسين به آن مهتدى نتوانند شد * ( وَلِلَّه ) * و مر خدايراست * ( مُلْكُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * پادشاهى آسمانها و زمينها چه خالق و فاطر همهء آنها او سبحانه است بجهة اتصاف همه بامكان كه علة محوجه است بواجب الوجود * ( وَإِلَى اللَّه الْمَصِيرُ ) * و بسوى خدا است بازگشت همه در روز معاد * ( أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّه ) * آيا نميبينى آنكه خدا * ( يُزْجِي سَحاباً ) * ميراند ابر را و برمىانگيزاند قطعه قطعهء آن را ( و منه بضاعة مزجات فانها يزجيها كل احد لا يرضيها ) حاصل كه حقتعالى قطع سحاب را در اطراف عالم منبعث مىسازد * ( ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَه ) * پس تأليف مىكند در ميان آن يعنى انضمام ميدهد بعضى از اجزاى آن را ببعضى * ( ثُمَّ يَجْعَلُه رُكاماً ) * پس ميگرداند آن را متراكم و